تبليغاتX
درهمستان - دوباره...

دست خودم نیست آخه درد می کنه ...بدجوری هم درد می کنه...ولی چرا دست خودمه ..خودم اینطوری می خوام..یعنی اگه نخوام دیگه این من نیستم ..شاید یه عوضی آشغال!

وقتی دور و برت کلی آدم باشند که فقط دور و برتند و به هیچ عنوان نمی تونی باهاشون حرف بزنی ..چون واقعا نمی دونی چی باید بگی و این حقیقتیه! چی باید گفت ؟ از روی اجبار یا شاید علاقه میخوای به چیزایی روی بیاری که میشه روش حساب کرد!!! و نتیجش هم همینه!!تخلیه !!!!

و تخلیه میشی! و اون تیکه کاغذ میتونه دنیای تو باشه!! و تو توش زندگی می کنی...نفس می کشی!!

پی نوشت1:سعی می کنم فکر کنم همه چیز خوب پیش میره..امتحانا هیچ وقت مهم نبودند..فقط لجظه ها مهمند که باید اونطوری که میخوام سپری بشن!!

پی نوشت۲: حس مادری رو دارم که به دنیا آمدن نوزادش رو انتظار می کشه و سعی می کنه دردی که قراره به سراغش بیاد نادیده بگیره!

پی نوشت۳:بر می گردم پر انرژی تر از همیشه!!!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت   توسط محبوبه  |