تبليغاتX
درهمستان - 16آذر

نمی دانم این دفتر خالی تا کی همچنان ورق خواهد خورد؟ولی می خواهم باشد و  به یاد بیاورد عزم یارانم را برای پیمودن راهی که فقط یکبار به آنها لبخند زد و بعد پی در پی این آتش جگرسوز نیرنگ ودروغ و جهالت بود که یکی یکی آنها را سوزاند و تنها چیزی که از خود باقی گذاشتند راهی بود که اگرچه نافرجام می نمود ولی تداعی می کرد بودنشان را در برهه ای از تاریخ و حضور شان...

 شاید این قصه ی تلخ تقدیر همه ی آذرهاست که اینگونه رقم زده شد برای له کردن جوانه هایی که دیگر بودن و دیگر شدن می خواستند و برای سوزاندن شاخه های تنومندی که دیگر شده بودند!

اگرچه آذرها هربار رنگ دیگری به خود می گیرند ولی چیزی این وسط هست که هیچ گاه رنگ نمی بازد...چیزی که گذر زمان نه فراموشش می کند بلکه هربار کنتراستش را بیش از پیش زیاد می کند و آن چیزیست که عاری از همه ی آن سیاه بازیهای سیاسیست و آن تقابل دانشگاه و دانشگاهیان با سیستمیست که خون می ریزد...

 پی نوشت:آذر هم با همه ی غربتش از راه رسید با بویی که همیشه برایم آشناست!

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت   توسط محبوبه  |