دیروز لبخندهای بی دردی ام روجا گذاشتم ...امروز خشمم رو با طناب محکم مصلحت بستم ....اما فردا آتش این خشم هر لحظه زبونه می کشه و من ناچارتر از اون که فکرشو بکنی باید خاموشش کنم .چه قدر دردآوره که خودت مزدور خودت باشی...خودت خودتو به حیطه نفس گیر زمان تبعید کنی و خودت خودتو هلاک کنی...
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت توسط محبوبه
|
درباره
زیاد هم به سایه ها خوشبین نیستم! من جهنمی که هر ثانیه برام میفرستین زیر پاهام له می کنم!