تبليغاتX
درهمستان -

یک منظره

فقط تصویر یک منظره می توانست  آرامم کند

ولی نبود هیچ وقت نبود اصلا همیشه نبود

حتی صدای پاهایش را هم نمی توانستی بشنوی

نگاهش مثل همیشه تو خالی بود

و من هم مثل همیشه دیوانه بی تصویر بودم

چقدر هوس نفس کشیدن کردم

انگار این هوا را برای تنفس نساختن

برای به دلهره نشستن !!!

شاید!!!

اصلا به دنبال چه می گردی در این گیجگاه همیشگی

آرامشی که هیچ وقت پیدایش نکردی؟

وسکوتی که هیچ وقت درکش نکردی؟

اسارت زمان را به جان می خرم

چاره ای جز این نیست!!!

برای سرمستی دیگران!!!

باید تباه شد چون چاره ای جز این نیست

ولی بودن را دوست دارم

می خواهم تجربه کنم تنفس را

و پرواز می خواهم از این آسمان دروغین!!!

چه کنم که دیوانگی هایم برایشان معنایی ندارد

کارهای ابلهانه!!!

فقط همین!!!

نامی جز این برایشان ندارند

و من هم نا امیدانه تن می سپارم به درایتشان

چرا که چاره ای جز این نیست!!!

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت   توسط محبوبه  |