تبليغاتX
درهمستان

درد به انفجار می رسد

از لابه لای مویرگها خودش را به دیوارهای جمجمه می کوبد

مغز را می درد و درل گونه از سوراخهای چشم بیرون می آید

هنوز فاصله زیاد است!

لجبازیها زیاد است !

گران است!

مغز نیکوتین می خواهد و عقل نیکوتین را پس می زند!

روح پرواز می خواهد و جسم پرواز را پس می زند!

تضادها به مباینت می رسند

و به ریش نداشته ی ما می خندند!!!

باید همه چیز را چشید حتی طعم پتک را

این است آیین سروری!!!

دریوزگی!!!

اههههه!تمامش کنید!

باید به اراجیف خندید

و آنقدر خنثی بود که از مغز شسته سواری گرفت!!!

باید به درون رفت

به مغز..به استخوان

به دردی که از جانش تیر می کشد و می زند...می زند!

باید جویدش آدامس قصه را!

لهش کرد و تفش کرد!

و تفش کرد!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت   توسط محبوبه  | 

 

همینطوری عین تیک تیک ساعت

همینطوری عین تکرار واژه ی "دا"

همینطوری عین پاشنه ی کفش

اه چه کار مضخرفی!!!

دیروز عین امروز

امروز عین فردا

فردای عین امروز

ببین از اولش میتونی آخرشو ببینی

یعنی آخرش از اولش معلومه

تموم میشه!!!

تموم میشه!!!

هنجره هم آخر خسته میشه

هر صدایی یه وقتی خفه میشه

ساعتم یه وقت داغون میشه

گم شدن کتاب راندو اعصابو به گند میکشه

آخه خط کشیدن حال میده

و وقتی خطی نباشه

این جادست که گم میشه

و این رانندست که پیداش نمی شه

آدمه که حالش خوش نمیشه

و منم که برم بهتره

منم که باید برم آخه اینجوریه دیگه!!!

 

پی نوشت: بیا سوت بزنیم...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت   توسط محبوبه  | 

از کمپین رفیق عابد توانچه حمایت کنید!

زندان پاسخ هیچ اندیشه ای نیست !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت   توسط محبوبه  |