تبليغاتX
درهمستان

مثل هر روز زیر آوار باید خم شد!

مثل هر روز باید بزرگ شدن  را با کف دستان لمس کرد!

مثل هر روز با عابران میدان کشوری !

با مردانی که خون همین یک کلمه ی خون ما را از هم جدا می کند

و گه گاهی می خواهند سایه باشند برای من و دستهای کوچکی که سیاهی را با نان می خواهد!

و صبوری من!

و صبوری من!

و لبخندم به په پای همه آن قدمهایی که راه من را می دانند!

و پاهای برهنه ام را !

من به کفش می اندیشم !

و به برقی که از گوشه ی چشمم  به کفشهایشان می فرستم!

و  در من آینه ایست برای شما و  مغزهای شما که به انجماد رفته است!

و من آینه می شوم !

آینه ی شما و حماقت شما!

پی نوشت:هر چی زمان میگذره بیشتر به چرکی بودن خودم ایمان میارم! بده که به هیچ عنوان قابل  درک نباشی..چه برای آدمایی که مجبوری بینشون زندگی کنی و نه برای روشنفکرایی که دوسشون داری..!!خاص بودن اصلا خوب نیست..اصلا خوب نیست...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت   توسط محبوبه  | 

تا چند ساعت دیگه دوباره آغاز می شوم

من همه چیز را به هم می ریزم

وبه همه چیز پشت می کنم

و به همه چیز می خندم

می خندم!

رویای خوبیست.نه؟

انرژی های مثبتتان را برایم ذخیره کنید!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت   توسط محبوبه  | 

غیرت یعنی سرشاخ شدن پیل گونه ی دو انسان با یکدیگر روی زمین گردی به نام زمین کشتی!

ها ها ها ها ها ها

تعصب یعنی فحاشی و تحقیر  فلان بازیکن سیاه پوست توسط فلان بازیکن سفید پوست!

ها ها ها ها ها ها

وطن پرستی یعنی تلاش برای فرستادن چیز گردی به نام توپ به درون جایی به نام دروازه!

ها ها ها ها ها ها

الگو یعنی موهای روغن مالیده ی فلان بازیکن قیمتی (البته فکر کنم الان یه خرده از مد روز بی اطلاعم)!

ها ها ها ها ها ها

مفید بودن یعنی چرخیدن 22 آدم گنده سال دور همان توپ گرد فوتبال!

ها ها ها ها ها ها

اخلاق یعنی کوباندن مشت روی صورت رقیب و چیزمالی و دستبوسی قدرت مداران!

ها ها ها ها ها ها

اشتغال یعنی 22 میلیون آدم بیکار دلبسته به برد تیم ملی (آدمهایی که وقتشان را به توالت ارزانی میدارند!)

 ها ها ها ها ها ها

 خدمت یعنی نشتن فلان فوتبالیست یا کشتی گیر روی صندلیهای مجلس شورای اسلامی!

ها ها ها ها ها ها

 

از نسبی گرایی دل خوشی ندارم ...بگذارید حکم کلی بدهم:

حماقت یعنی جردادن گلو برای تشویق یا فحاشی به فلان بازیکن یا مربی

حماقت یعنی تماشای بازی ای که اصلا جذابیت ندارد!

اینجا دیگر نوبت خندیدن نیست! نوبت عاق کردن است!))

حماقت یعنی چشمهای به فنا رفته ی سرباز وظیفه

حماقت یعنی حمله قلبی فلان تماشاچی به خاطر باخت تیم ملی

حماقت یعنی 4 ماه بی حقوقی کارگر فلان کارخانه و هدیه چند میلیونی همان فلان کارخانه  به فلان بازیکن خوش نام و اتومبیل 100 میلیونی همان فلان بازیکن خوشنام!

حماقت یعنی بلوتوث کردن فیلم سکس فلان قهرمان ورزشی!

حماقت یعنی دستهای پینه بسته ی پدر و پوسترهای به در و یوار چسبانده شده ی پسر!

حماقت یعنی اول فوتبال بعد نان شب!

حماقت یعنی مخهای آکبند شده ی ملت!

حماقت یعنی تیم ملی !

حماقت یعنی جام جهانی!

حماقت یعنی فیفا!

حماقت یعنی رقابت!

 

پی نوشت :این (ها ها ها ها ها ها ) ها یه جور کپ زنی  از آهنگ فکر کنم والضحای نامجوست. با همان ریتمش بخوانیدلطفا !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت   توسط محبوبه