

اگر با زمستان جنگیدم
اگر خودم را در میان بوته های خار گم کردم
اگر صدایم را فقط تو نشنیدی
اگر زبانم را میل به دوختن نبود
اگرچشمانم را در میان سیاهی شبهایت نبستم
اگر دستانم را بی اختیار به هوا بردم
اگر معنای نامم را در میان لغتنامه هایت نیافتم
اگر سکوتت را لابه لای مرگ خود یافتم
اگردردهایم را به زبان نیاوردم و دردهای تورا شنیدم
برای این بود که من در سکوت ابدی تو میمردم
من و دستهایم در کنار تو یخ می زدیم
من نامم را فراموش می کردم و تو نیز در سکوت عاجزانه ی من به خواب می رفتی
من قلمم را از یاد می بردم و فقط معنای نوشتن را از سرسپردگیهایت به سیاهی می دانستم
من چشمانم را به شب می دوختم در حالیکه از سیاهی بیزار بودم....
روزگار بدی شده برای اندیشیدن هم باید جواب پس بدهی نمی توانی فکر دیگری در سرت داشته باشی شاید چون ساخته نشدی که عقل داشته باشی !ساخته شدی که دنباله روی حرفها باشی و جایی برای حقیقت نیابی! چون حقیقت همان چیزیست که مثل پتک بر سرت می کوبند و تو باید تابع آن باشی!باید بد باری رو به دوشت بکشی!تو نباید بترسی...!
به احترام فرزندان آزادی خواه و عدالت طلب ایران که تعدادی از آن ها وبلاگ نویس نیز هستند، ما جمعی از وبلاگ نویس ها تصمیم گرفته ایم که نام وبلاگهای خود را در این روز به "۱۰ بهمن ٬ روز حمایت وبلاگ نویس هاي ايراني از آزادی دانشجویان دربند" تغییر دهیم.
به اميد آزادي تمامي یارانمان
اطلاعات بیشتر در وبلاگ 10 بهمن روز همبستگی با رفیقان آزادیخواه و برابری طلب
سالگرد مشروطه وبلاگ نویسان حرکتی رو برای رهایی دانشجویان دربند ترتیب دادند و دوستان هم همدیگر رو به برای شرکت دعوت می کردند.صفحه ی سیاه ما هم که دوران طفولیتش رو سپری می کرد.( آن موقع ها سفید بود و کم کم رنگ سیاهی به خودش گرفت !)امیر نویسنده وبلاگ شب سیاه منو به این بازی غمگین دعوت کرده بود و ما امروز باید برای آزادی اون بازی غمگین ترتیب بدیم امیر دانش آموز پیش دانشگاهی برای حمایت از رفیقان آزادیخواه و براری طلب دانشجو در مراسم 13 آذر شرکت کرده بود و همان روز هم دستگیر شد.اسامی یاران دربند:
سعید حبیبی(عضو کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر)- انوشه آزادبر(دانشگاه تهران)- ایلناز جمشیدی (ارتباطات٬ آزاد تهران مرکز)- مهدی گرایلو (ژئو فیزیک٬ تهران)- نادر احسنی( دانشگاه مازندران)- بهروز کریمی زاده(دانشگاه تهران)- نسیم سلطان بیگی (دانشکده ارتباطات٬ علامه) - علی سالم(کارشناسی ارشد پلیمر- پلی تکنیک)- محسن غمین (دانشگاه پلی تکنیک)- روزبه صف شکن(دانشگاه تهران)- یاسر(صدرا) پیر حیاتی(دانشگاه شاهد)- سعید آقام علی (دانشگاه یزد)- علی کلایی (دانشگاه آزاد واحد شهریار)- امیر مهرزاد ( دانش آموز)- هادی سالاری (دانشگاه رجایی)- فرشید فرهادی آهنگران(دانشگاه رجایی)- امیر آقایی (دانشگاه رجایی)- میلاد عمرانی(دانشگاه رجایی)-کیوان امیری الیاسی (کارشناسی ارشد صنایع دانشگاه صنعتی شریف)-٬ سروش هاشم پور(دانشجو اهواز )- فرشاد دوستی پور- سهراب کریمی - جواد علی زاده- محمدصالح ایومن - مهدی اللهیاری (کارشناسی ارشد٬ دانشگاه صنعتی شریف)-روزبهان امیری (علوم کامپیوتر٬ تهران)- بهرام شجاعی (مهندسی شیمی٬ دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب) سعید آقاخانی - مجید اشرف نژاد- پیمان پیران ( به نقل از بعضی منابع دانشجویی)-عابد توانچه (پلی تکنیک)-سروش دشتستانی-امین قضائی-بیژن صباغ (دانشگاه مازندران)-آناهیتا حسینی (دانشگاه تهران)-مرتضی خدمتلو-محمد پور عبدالله (دانشگاه تهران)-بیتا صمیمی زاد (دانشگاه پلی تکنیک)-بهزاد باقری( دانشگاه تهران)-سروش ثابت (دانشگاه شریف)-مرتضی اصلاحچی( دانشگاه علامه)-مصطفی شیروانی
۱-ترکمنستان از تامین گاز ایران منصرف شده و تاوانش رو باید مردم شهرهای شمالی بدن ودادن !یه هفته رو در سردترین روزهای سال بدون گاز سر کردن خود بدترین تاوانه برای خاموشی ! این روزها حسابی تار و پود سرما رو با تمام وجود لمس کردم .ظاهرن گاز دوباره جریان پیدا کرده.ولی انگار اتاق من یکی قصد گرم شدن نداره!الان هوای اتاقم دست کمی از هوای بیرون نداره .این تنها پناهگاه من برای فرار از اتمسفر یخیده ی بیرون دست کمی از همون جو پر از سرما نداره!خودمم بدجوری یخ زدم ...هم جسمم هم روحم هر دو داریم یخ می زنیم!همین روزاست که آدم یخی بشم.
۲-چند روز پیش سالگرد زلزله ی بم بود.زلزله ای که آمد و رفت و با خودش برد همه ی آن چیزهایی که در گذر سالها جمع شده بود برای زندگی ! با خودش برد گرمی خاطرات انسانهایی که زمانی در کنار هم بودن و برای هم !گذشته از همه ی اینها واقعا اهالی بم چه جوری با اون سرمای طاقت فرسا دست و پنجه نرم می کردند؟زندگی در چادرهایی که مانع چندان مناسبی برای داخل شدن سرمای بیرون نبود سخت تر از تحمل غم رفتن عزیزان نبود.یکی شده بود سوهان روح و اون یکی سوهان جسم!میگن هنوز خیلی از اهالی بم هنوز در چادرها زندگی می کنند!نمی دونم واقعا همه ی انسانها شبیه به هم ساخته شدند؟یعنی در وجود همه چیزی به اسم وجدان وجود داره ؟من که اصلا اینطور فکر نمی کنم!وگرنه چه طور یه عده حاضر شدند کمک هایی که از سر همدردی برای مردمی بلا زده فرستاده شده رو چپاول کنند؟هنوز تعداد زیادی از کودکان بم از یه سرپناه گرم محرومند و بیچاره ها مجبورند شب رو با با یاد روزهایی که در خانه های گرمشون در کنار مهربانی مادر زندگی می کردند سر کنند تا خواب به چشمشون بیاد....
۳-امتحانا شروع شدند ومن اوضام خرابتر از همیشه...این خواب لعنتی هم دست از سرمون ور نمی داره آخه تو سرما فقط دو چیز می چسبه خواب و چایی و البته یه چیز دیگه هم هست !همون اینترنت که مجبورم یه مدت ازش بگذرم!فقط امیدوارم این ترم ختم به خیر بشه!
4-تقریبا یک ماه از بازداشت دانشجویان چپ می گذره...خانواده ها هیچ خبری از فرزندانشون ندارن!دیروز تو خبرها خوندم که مادری گفته در صورت استمرار این بی خبری ها خودم رو در مقابل اوین آتش می زنم!دوباره باید اشاره کنم به همون شبیه نبودن انسانها و عدم وجود وجدان در بعضی ها!
آرش پاکزاد دانشجوی دانشگاه مازندران هفتمین روز اعتصاب غذاش رو سپری می کنه...شک ندارم این دروغها و انگ زدن ها رو توان شکستن اراده ی آرش نیست!
می روم جلوی اوین خودم را آتش می زنم!