تبليغاتX
درهمستان
شاید یه امضا  کاریه که میشه کرد...

فراخوان خانواده‌های دانشجویان دستگیر شده مراسم 16 آذر سال 86

برای امضا به seeking.committee@gmail.comمیل بزنید!

پی نوشت:رفقای عزیزم !اگه می تونین پستشو  تو بلاگتون بزارید!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت   توسط محبوبه  | 

 

عکسهایی از مراسم روز دانشجو در دانشگاه تهران

گزارش مراسم روز دانشجو در دانشگاه تهران

تعداد دستگیر شدگان به 30 نفر رسید

 

پی نوشت:امروز که آزادی را به بند کشیدند یاد دیروزی افتادم که چشمها را به جرم دیدن در می آوردند...ولی شک ندارم که فردا خواهم گفت از زاده شدن یک نسل در بستر شکستن ها و آموختن استواری!

پی نوشت:روزگار غریبی شده مثل شعر های شاملو...!!!همین چند دقیقه پیش داشتم مرورشون می کردم ..این .چند روز و گذاشته بودم که در این چند وقت بیکاری که کل کلاس رفتند برای اردوی کاشان به درسهای عقب مونده و اصلا نخونده برسم ولی انگار این اضطراب دست بردار نیست..باید هر ساعت هر لحظه رو با خبر دستگیری رفیقی طی کنی!باید نگران سرمای شبهای زندان بابل باشی و اینکه موکت کافی برای گرم شدن هست یا نه؟و اینکه زندانبانا تا چه اندازه آدمای خشنی می تونن باشن ...وقتی کلی فکر جور واجور ذهنو گرفته باشه فکر نکنم دیگه جایی برای درسهایی بمونه که از اول ترم تا حالا حتی وقت نکردی لاشونو باز کنی!

پی نوشت:دلم گرفته ...بیشتر از همیشه!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت   توسط محبوبه  | 

نمی دانم این دفتر خالی تا کی همچنان ورق خواهد خورد؟ولی می خواهم باشد و  به یاد بیاورد عزم یارانم را برای پیمودن راهی که فقط یکبار به آنها لبخند زد و بعد پی در پی این آتش جگرسوز نیرنگ ودروغ و جهالت بود که یکی یکی آنها را سوزاند و تنها چیزی که از خود باقی گذاشتند راهی بود که اگرچه نافرجام می نمود ولی تداعی می کرد بودنشان را در برهه ای از تاریخ و حضور شان...

 شاید این قصه ی تلخ تقدیر همه ی آذرهاست که اینگونه رقم زده شد برای له کردن جوانه هایی که دیگر بودن و دیگر شدن می خواستند و برای سوزاندن شاخه های تنومندی که دیگر شده بودند!

اگرچه آذرها هربار رنگ دیگری به خود می گیرند ولی چیزی این وسط هست که هیچ گاه رنگ نمی بازد...چیزی که گذر زمان نه فراموشش می کند بلکه هربار کنتراستش را بیش از پیش زیاد می کند و آن چیزیست که عاری از همه ی آن سیاه بازیهای سیاسیست و آن تقابل دانشگاه و دانشگاهیان با سیستمیست که خون می ریزد...

 پی نوشت:آذر هم با همه ی غربتش از راه رسید با بویی که همیشه برایم آشناست!

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت   توسط محبوبه  |