تبليغاتX
درهمستان

 

حس بدی دارم  وقتی تلویزیونو روشن می کنم و اولین شبکه ای که می یاد شبکه خبره .آنها را از گفتن چرندیات سیری نیست؟

تملق مجری شبکه خبرو می گم .می گفت امروز روز نیروی انتظامیه و یه چیزی شبیه اینکه عملکرد نیروی انتظامی در چند سال اخیر پیشرفت قابل ملاحظه ای داشته!!!خندم گرفته بود .همین چند ماه پیش بود که خونه یکی از دوستامو دزد زده بود و هنوزم که هنوزه هیچ ردی از اون دزد خوشبخت پیدا نشده و یا اون دختر 16 ساله ی بی پناهی که از سه ماموری که در یک ماشین پلیس بودند تقاضای کمک می کنه و اون سه مامورم عجیب بهش کمک می کنند!!!!!!!!!و این یعنی اوج امنیت اجتماعی و اوج پیشرفت!!!راستی کسی خبری از اون دخترا نداره که به خاطر همین طرح امنیت اجتماعی سوار ماشین به اصطلاح پلیسشون کردند و دیگه هیچ خبری ازشون نشد؟!!!

حالا خودمونیم این مامورای به اصطلاح امنیتی جز اینکه راه بیفتند تو خیابونا و زن ومرد جدا کنند یا خانومهای خوشتیبو ورچین کرده و با خود ببرند تا نهی از منکرشان کنند کار دیگه هم از دستشون بر می یاد؟؟؟!!!

راستی یادم رفته بود بگم این ملت خیلی خوشبخته اینو  رییس جمهورشون میگه

آخه اونو داره ...پس چی فکر کردین؟ اصلا ما مخمون عیب داره که فکر می کنیم:

زهرا بنی عامری دختر دانشجوی پزشکی تو بازداشتگاه بسیج همدان خودکشی کرده

مادر روناک صفارزاده هشت روزه که از دخترش خبر نداره

دانشجوهای دربند امیرکبیر هر کدوم محکوم به چندین سال حبس شدند

کارگران کاغذسازی کارون شوشتر به جای دستمزد کتک و چماغ دریافت می کنند

شایان مقیمی دانشجوی پزشکی یزد به دلیل بهایی بودن از دانشگاه اخراج شده

کودکان افغانی به جرم قاچاق مواد مخدر اعدام شدند!!!

جواب دانشجوهای دانشگاه تهران با باتوم و گاز اشک آور داده شده

فرزاد کمانگر عضو کانون صنفی معلمان همچنان ممنوع الملاقات است.

فریدون نیکفرد کارگر نیشکر هفت تپه بازداشت شده

...................................

پی نوشت:کاش جای همه ی دولتمردان یه بوته ی درخت داشتیم...حالا هرچی که هست...اونوقت می تونستیم  مصداق واقعی بهشت رو بر روی زمین ببینیم

پی نوشت:در مورد زهرا بنی عامری فقط می تونم اینو بگم اینجافاصله آدما با مرگ خیلی کمه...خیلی کم!!!

پی نوشت:البته مشخصه که منظورم از اینی که نوشتم زیر سوال بردن عملکرد کدوم گروه امنیتیه و اصلا منظورم این نیست که زحمات اونایی که با وجود مدیریت فاسد ودر هم ریخته وظیفه خودشونو می دونند(چه بسا فراتر از اون)ندید بگیریم و همیشه همیشه همیشه مدیونشون هستیم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت   توسط محبوبه  | 

دریغا که بار دگر شام شد

سراپای گیتی سیه فام شد

همه خلق را گاه آرام شد

مگر من که رنج و غمم شد فزون

جهان را نباشد خوشی در مزاج

بجز مرگ نبود غمم را علاج

و لیکن در آن گوشه در پای کاج

چکیده است بر خاک سه قطره خون

 

صادق هدایت

 

.......................................................

و من دمدمای صبح سعی می کنم به یادم بیارم که پای کدوم درخت کاج چند قطره خون ریخته شده بود...آخه این زوزه ها  که بی دلیل نیست!ولی دارم می بینم جوونه های لاله رو که که جای همون قطره های خونو  گرفته بودند...خیالم کمی راحت میشه ولی هنوز صدای زوزه می یاد!!!

نه ...هنوز می تونی قطره های خونو پای درخت کاج ببینی...

برای همینه که کاج داره کم کم زرد میشه آخه داره به تضاد وجودی می رسه ...بیچاره اونقدر خون پاش ریخته شده که هر لحظه مجبوره رنگ ببازه!!!

پی نوشت:دوباره ذهنم  از خون پر شده...دوباره عطر لاله می خوام...

پی نوشت:امروز دانشگاه نرفتم ...تحویل پروژه داشتیم و من حتی یه لحظه هم نمی تونستم بهش فکر کنم...خدا به دادم برسه فقط...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت   توسط محبوبه  | 

چند روزی بود احساس خفگی می کردم .حالا بهترم یعنی می تونم نفس بکشم ...اما هواش خوب نیست...بهم نمی سازه.

عین گم شدگان بی مکان وزمان شدیم...داریم هی دور خودمون می چرخیم و آخرش هم همین چرخیدنها نصیبمون میشه.اخیرا یاد  حرفهای سه سال پیش دبیر فیزیکم افتادم که ده بار در روز احساس پوچی می کنه و من تو دلم بهش پوزخند می زدم و می بالیدم به خودم که من پوچ گرا نیستم چون هدف دارم ...هدف دارم ...

راستی هدفم چی بود؟؟؟؟؟؟

پی نوشت:هنوز نیومده دو تا تمرین گنده افتاده رو دوشمون اصلا معلوم نیست نمره داره یا نه...اصلا برای من که فرقی نداره...من که تا هر وقت یادم می یاد زنده ام یه سری به اون دنیا می زنم...معتاد شدم به این خوابیدن ها بدجوری...شاید برای همینه که وقتی بیدار می شم سرم درد می گیره...سر کلاسم که فقط نظاره گر حرکت لب و دهان ودست های استاد روی تخته بودم.صداشم که حکم لالایی رو داشت...خلاصه اینکه خیلی گیجم ...خیلی گیجم...

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت   توسط محبوبه  | 
 

می دونم هیچ چیم به آدمیزاد نرفته...می دونم با اینکه دارم میرم تو 21 سال ولی رفتارم عین بچه مهد کودکیهاست...می دونم همه ی این حرفارو...ولی دلیلی نمی بینم که بخوام عوض شم ...دلیلی نمی بینم که بخوام راحت نباشم...آخه سنگین بشم که چی بشه...برا همینه که همش دوست دارم از جمع دوست و آشنا فرار کنم چون همیشه حالم از این ادا اطفارای بیخودی و  روابط پر از تظاهر بهم می خورده و می خوره و احتمالا خواهد خورد.

پی نوشت: هر چی ام مسخرم کنی ..هر چی هم بگی جوگیرم من حرف تو دلم نمی مونه...حرفمو می زنم

پی نوشت: ..آخه به چه زبونی بگم که حالم از سیاست بهم می خوره حتی بیشتر از شماها... اما نمی تونم چشمامو روحقیقت ببندم...نمی تونم کوتاه بیام واین جدا از سیاسته...باور کنین هیچ ربطی بهم نداره...سیاستو  یه یازیه کثیف می دونم واون آدمهایی که جونشونو برای آرمانهای پاکشون دادند همیشه برام یه اسطوره بودند.

پی نوشت:یا من خیلی حسودم یا بعضیها خیلی بی ملاحظه!!!

پی نوشت:از این به بعد می خوام حال وروزم یه خورده بنویسم تا شاید یه خورده تخلیه عصبی شم
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت   توسط محبوبه  | 

ایران کشوری است که در آن:

 

هیچ روزنامه نگاری به خاطر قلمش محکوم به مرگ نمی شود.

هیچ نویسنده ای مخفیانه در خانه اش به قتل نمی رسد.

هیچ دانشجویی به جرم کارهای نکرده شکنجه نمی شود.

هیچ زنی به خاطر عقب رفتن روسری اش در خیابان کتک نمی خورد.

هیچ دانشجویی به خاطر سکوت نکردن هایش ستاره دار نمی شود.

هیچ زنی به خاطر برابری خواهی های جنسی محکوم به زندان وشلاق نمی شود.

هیچ کارگری به خاطر درخواست افزایش حقوق ناچیزش زندانی نمی شود.

هیچ استاد دانشگاهی به خاطر افکار شخصی اش اخراج نمی شود.

هیچ زندانی سیاسی ای تحت شکنجه در زندانهایش جان نمی دهد.

هیچ نوجوان زیر 18 سالی اعدام نمی شود.

.

.

.

و

هیچ حقوقی زیر پا گذاشته نمی شود.

 

و کشوری است که:

رفراندوم می خواهد ولی نه برای ملتش بلکه برای مردم فلسطین.

-انرژی هسته ای می خواهد ولی مردمش نان شب ندارند.

-می خواهد راجع به هولوکاست تحقیق کند و لی اجازه نمی دهد حرفی از کشتار هزاران زندانی سیاسی در دهه ی 60 زده شود.

.

.

.

و

ادعا می کند که راه حل تمام معضلات حال حاضر جهان را دارد ولی وضعیت اقتصادی و اجتماعی اش اسفناک است.

پی نوشت:دیشب  یک رییس جمهور به ملتش یاد داد که هر وقت کم آوردین بیشرمانه دروغ بگین و  کرده هاتون رو انکار کنین!!!

پی نوشت:دیشب دانشگاه رو فریاد دردهای یک ملت رنج کشیده دیدم  اما اینبار  نه در ایران در دیار استکبار جهانی

  

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت   توسط محبوبه  |