له شدن خشکی ...خشکیدن...ترک برداشتن..روبروی تصویر سرد پنجره...تصویر خنکای روزهای تشنگی ...چقدر منتظرت بودیم قطره آبی...
در روزهای نبودنتان ندیدید که چقدر شما را آه کشیدیم..
پیام ستاره ها را که در گوششان خواندیم حرفهای نگفته مان در روزهای نبودنتان نشنیدید قطره های آبی؟
حالا که آمدی ببین خرد شدن سنگها را در روزهای خشکیدن...ببین دودگرفتن هوا را در روزهای نبودن...ببین خشک شدن وجدان را در روزهای کم آبی...ببین...خوب ببین..
و می بینی که چه جور غرق کثافت می شوی زیر سنگینی چرخ های گل گرفته...می بینی که چه جور پاشیده می شوی روی قباهای کهنه
آیا شما را توان زدودن لکه های چرکین ننگ پرستی از دامن رنگ و رو رفته شهر هست ؟
آیا هست؟
با توام قطره آبی...
یادت هست روزهایی که سیرابمان می کردی...چشمهای بچه های گرسنه را می شستی...گیسوانشان را نوازش می کردی...زیباترین نغمه ها را برایمان می خواندی...
ولی نمی گذاشتی آتش روشن کنیم...نمی گذاشتی گرم شویم...و ما نفرینت می کردیم...
وتو هم رفتی...رفتی برای ناسپاسیمان...
ولی می خواهم دوباره برایمان بخوانی...صدایت را می خواهم حتی وقتی که آتشمان را خاموش می کنی!
پی نوشت:امروز و در این ساعت ودر این لحظه از نعمت شنیدن صدای شرشر بارون برخوردار شدم . این لحظه های نابو می خوام قدر بدونم و ببینمش ..حسش کنم وبنویسم
هیچ چیز این اوضاع و احوال برام قابل درک نیست.انگار گذاشتنت توی یه اتاق تاریک وهی دستاتو می زنی به در ودیوار تا شاید بتونی یه راه خروجی ای چیزی پیدا کنی .چقدر عذاب آور شده زندگی کردن تو کشوری که انگار مردمش هیپنوتیزم شدند و به هر ساز حکومتی می رقصند که مدام داره اونارو بازی میده تا پول بیشتری به جیب بزنه و با آشوب وبلوایی که با سرمایه های هنگفتی که حق همین مردمه راه می اندازه زمان نکبت بار بودنش رو طولانی تر کنه .این روزها کافیه یه نگاه به صفهای تاکسی بندازی تا به عمق فاجعه پی ببری.دروغ های شاخداری که این روزها از دهن مسئولان نظام در می یاد هم به نوبه خود جزء عجایب عالم خلقت محسوب میشه .چندی پیش شنیدم که یکی از همین آقایون از ایران به عنوان یکی از صادر کنندگان بنزین در چند سال آینده یاد کرده.انگار اونا بهتر از خودمون مارو شناختند.
نمی دونم به اون عزیزان خوش خیالی که دل خوش کرده اند به حرفهای این آقایون چه باید گفت ؟
باید گفت کمی بیاندیشید یا چیز دیگری؟یا اصلا نباید به اونها چیزی گفت . خیلی وقته که این ملت مسحور این شعبده بازیها شده و بدجوری به این بازیهای دروغین خو گرفته...بدجوری.. خواب خرگوشی دیگه بسه...دیگه بسه...!!!
پی نوشت:فقط دو هفته به شروع کلاسها مونده نمی دونم باید خوشحال باشم یا ناراحت یا بی تفاوت ...همیشه همینطور بوده تو تمام سالهایی که مدرسه رفتن و دانشگاه رفتن و فهمیدم.. هیچی درست نشده همینی هست که بود آرزوی تابستون رو داشتن برای رهایی از قید درس و آرزوی دانشگاه برای فرار از رخوت تابستون...البته این روزها رو باید قدر دونست چون روزهای بی رنگ وبو تر و بی روح تری در پیش است حداقل این تارنماییه که ار دور به نظر میاد...
سال گذشته تقریبا در همین روزها بود که کمپین یک میلیون امضا با هدف رفع تبعیضهای جنسی در جامعه شروع به فعالیت کرد.خبر تجمع های اعتراضیشان را می شنیدم وسرکوبشان توسط نظام به دست پلیسهای زن و جمع آوری امضا از مردم با وجود تمام خطراتی که هست.
اونچه که مهمه قرار گرفتن فعالین این جنبش در متن جامعه و در بین زنانیه که خود شون قربانیان اصلیه قوانین تبعیض آمیزی هستند که در جامعه وجود داره که موجب آگاه شدن خیل عظیمی از جامعه ای میشه که زنانش هنوز به حقوق اولیه شون آگاه نیستند و اون چه که به اونها تحمیل میشه رو تحت لباس شریعت و احکام آسمانی پذیرفتند. .هنوز زیادند زنهایی که اجازه می دن مراجع قم برای اونها تصمیم گیری کنند که خود حقوق اساسی وانسانی زنها را زیر پا گذاشتند وانسان بودن زن را به کلی فراموش کرده یا اصلا قبول ندارند.!کافیست ذره ای از زندگی خصوصی این افراد که داعیه پاک و آسمانی بودن رو دارند پرده دری بشه تا نمونه تاسف بار ظلم به زن وتحقیر اون رو مشاهده کرد.و متاسفانه پایین بودن سطح آگاهی مردم باعث شده که پذیرای گفته های آنها باشند! زنی از یک طرف در منزل از شوهرش کتک می خوره واز طرف دیگر به مسجد میره وپیش نمازش مردیه که کتک زدن زن رو حق مسلم مرد میدونه.
به نظر من اونچه که کمپین باید در کنار جمع آوری امضا در راس برنامه هاش قرار بده و میده آگاهی دادن به بخشهای مختلف جامعه ست و فهموندن این نکته که ظلمی که به این زنان تحمیل میشه نه مشیت و تقدیر بلکه وضعیت حاکمه که قابل تغییره.
البته عده ای عقاید شخصی بعضی از رهبران کمپین رو دلیل بر بی ثمر بودن این جنبش بزرگ می دونند حال اینکه عقاید شخصی هرکس مربوط به خود اونه. میشه با حجاب بود ودر عین حال معتقد به آزادی ای که حق زنه .وهمینطور عده ای از مردها اهداف جنبش زنان رو برتری جویی نسبت به مردان می دونند که به هیچ عنوان جزء اهداف کمپین وجنبش زنان قرار نگرفته بلکه هدف برابری با مردهاست. چون هر دو جنس در واقع انسانند.
تا به حال سهم این جنبش ضربات باتوم بود و جسارتی مثال زدنی که با وجود تمام فشارها همچنان راهش رو ادامه می ده و بی هراس از ظلم شب سعی اش را بر نجات انسانهایی گذاشته که زندگیشان مملو از این نابرابریها ست. امیدوارم کمپین در سال جدید فعالیتش گسترده تر عمل کنه ونیروهای بیشتری را از سراسر ایران جذب کنه نیروهایی که جدا از اختلاف عقاید شخصیشان تنها به یک هدف می اندیشند و اون هم برابری جنسیتی در جامعه است.
بر مزار کبوترانمان نشسته ایم
ومی خواهیم تکرار کنیم بودنشان را
و صدایشان را
وفریادشان را
سکوت
چند دقیقه سکوت
اصلا به اندازه تمام این سالها سکوت
به یادشان می آورم
بی بال ..بی پر ..شکسته ..خونی
فرو افتادن در خاکی که شایسته پاکیشان نیست
چشمهایشان بیش از شکفتن می ارزید
و لبهایشان فراتر از گفتن ترانه بود
وآسمان را می بینم
و جای خالی پروازشان
گویی آسمان جایش را با دلهای سوخته عوض کرده است
کبوترانم را در دلهای سوخته می بینم
که می نوازند نغمه ی پرواز را
می شنوم آهنگ پرکشیدنشان را
پروازشان فراتر از رهایی ستاره هاست
و آهنگش حزن انگیزترین آهنگ عالم!!!
یک منظره
فقط تصویر یک منظره می توانست آرامم کند
ولی نبود هیچ وقت نبود اصلا همیشه نبود
حتی صدای پاهایش را هم نمی توانستی بشنوی
نگاهش مثل همیشه تو خالی بود
و من هم مثل همیشه دیوانه بی تصویر بودم
چقدر هوس نفس کشیدن کردم
انگار این هوا را برای تنفس نساختن
برای به دلهره نشستن !!!
شاید!!!
اصلا به دنبال چه می گردی در این گیجگاه همیشگی
آرامشی که هیچ وقت پیدایش نکردی؟
وسکوتی که هیچ وقت درکش نکردی؟
اسارت زمان را به جان می خرم
چاره ای جز این نیست!!!
برای سرمستی دیگران!!!
باید تباه شد چون چاره ای جز این نیست
ولی بودن را دوست دارم
می خواهم تجربه کنم تنفس را
و پرواز می خواهم از این آسمان دروغین!!!
چه کنم که دیوانگی هایم برایشان معنایی ندارد
کارهای ابلهانه!!!
فقط همین!!!
نامی جز این برایشان ندارند
و من هم نا امیدانه تن می سپارم به درایتشان
چرا که چاره ای جز این نیست!!!